رضا قليخان هدايت
1010
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كمر به طاعت و انصاف و عدل و عفو ببند * چو دست منت حق بر سرت نهاد كلاه در نصيحت و موعظه فرمايد اى نفس اگر به ديدهء تحقيق بنگرى * درويشى اختيار كنى بر توانگرى اى پادشاه وقت چو وقتت فرارسد * تو نيز با گداى محلت برابرى گر پنج نوبتت بدر قصر مىزنند * نوبت به ديگرى بگذارى و بگذرى آهسته رو كه بر سر بسيار مردمست * اين مشت خاك را كه تو امروز بر سرى آبستنى كه اينهمه فرزند زاد و كشت * ديگر كه چشم دارد ازو مهر مادرى و له به نوبتند ملوك اندرين سپنجسراى * كنون كه نوبت تست اى ملك به عدل گراى به عاقبت خبر آيد كه مرد ظالم مرد * به سيم سوختگان زرنگار كرده سراى بخور مجلسش از نالههاى دردآميز * عقيق زيورش از ديدههاى خونپالاى دو خصلتند نگهبان ملك و ياور دين * به گوش جان تو پندارم اين دو گفته خداى يكى كه گردن زورآوران به قهر بزن * يكى كه از در بيچارگان به لطف دراى چو همت است چه حاجت به گرز مغفركوب * چو دولتست چه حاجت به تير جوشنخاى